در آغوش شب تاریک و ساکت

9 بازدید
0
در آغوش شب تاریک و ساکت

در آغوش شب تاریک و ساکت، تو و من میان چشمان عاشق، به یک دنیای جدید سفر کردیم. قلبمان به هم نزدیک شد و عشق در دورترین نقاط وجودمان شعله ور شد. هیچ صدایی نبود جز نفس‌هایمان که به هم آرامش می‌بخشید.

قلبم به لحظه‌هایی که با تو بودم، معتاد شد. نگاهت از آسمان به روحم نفوذ کرد و من در این دریای عمیق عشق گم شدم. هر ذرهٔ وجودم متعلق به تو شد و هر لحظه را با تو در ذهنم حک کردم.

دستانمان با هم تنها شدند و انگشتانمان در هم تابید. لحظه‌ها مثل قطرات باران از آسمان پایین می‌آمدند و ما با عشقمان آن‌ها را دریافت می‌کردیم. هر لمس تو را به رقصی آغاز می‌کرد و هر بوسه تو را به دنیایی از شیرینی و الهام می‌برد.

زمان در آغوش عشقمان متوقف شد. روزها به شب تبدیل شدند و شب‌ها به روز. هر لحظه زندگیمان پر از نور و شادی بود. عشق تو به من چشمانی داد که دنیایم را تغییر داد. تو به زندگیم معنا بخشیدی و من همیشه در آغوشت امان و آرامش پیدا می‌کنم.

عشقمان همچون گلهای بهاری در قلبم می‌شکفد. احساساتمان همچون آهنگی شاد و زنده است. تو برایم دنیایی از امید و رنگین کمان هستی. همیشه در قلبم جا داری و همیشه در ذهنم زنده خواهی بود.

تو عشقم، نفس انگیزه زندگیم، ستاره‌هایی که در آسمان شب برق می‌زنند. عشق تو به من نشاط و انرژی می‌بخشد و من همیشه در جستجوی توام. هر لحظه را با تو در کنارم پیشاپیش می‌خواهم.

داستان ما همچون افسانه‌ای است که همیشه در دلهایمان زنده خواهد بود. من عاشق تو هستم و همیشه خواهم بود.

سه شنبه 18 اردیبهشت 1403
لینک کوتاه

اشتراک گذاری مطلب

نظر خود را بنویسید

کد امنیتی رفرش

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد